گریز - تاریخ: 1405/7/6 ساعت: 12:57
در دست مرور گریز یه حس امنی داره اینجا،انگار فقط برای منه. می‌دونم برای همه وبلاگ‌نویسا این حسو داره چون هیچکی جز خودت نمی‌فهمه "کی" هستی. نکه اسم و فامیلتو ندونه‌ها، نه. انگار یه پتویی روت کشیدن و دنیای تورو از بیرون جدا کردن. بقیه میبینن اون پتو رو ولی اینقدر چیزهای دیدنی دیگه‌ای تو دنیا هست که کس...
#۱ - تاریخ: 1398/2/29 ساعت: 13:20
همه چیزو پاک کردم.آدرس رونمیتونستم عوض کنم. حیف. هرچند اگه میخواستم عوض کنم سه ساعت الان زل زده بودم ب صفحه گوشی ک حالا اسمشو چی بذارم. انگار مثلا من با اسمش قراره جایزه اسم وبلاگارو ببرم اور وات سو
گم - تاریخ: 1397/3/21 ساعت: 9:36
سلام خیلی وقت بود چیزی ننوشته بودم. میخوام پاینآپل خوبی باشم و دی&#171
#1 - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 12:49
خب دلم تنگ شده و مشکل من همش از همین دلمه. چرا دلم تنگ شده اخه؟ برای کسی که .. چرا اوج کارای زشت و عمق شونو یادم میره؟! + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۶ساعت 2:54 توسط یکی |
سوال - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 12:49
آدم وقتی از همه چیز دلش گرفته باید چیکار کنه؟
بی عنوان - تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 17:53
هیچ وقت دقت کردین ببینین چرا همه دارن همش مبهم حرف میزنن؟ همه همش هروقت همیشه .. هر جمله ای که میگیم یکی از اینا توش هست و منم هرچقدر سعی میکنم ازشون بهره نبرم نمیشه واضح ترین جملشونم همینه : همین چند وقت پیشا یه کاری کردم یه چیزی شد... همین چند وقت پیش کیه؟ واسه هرکس یه معنایی داره واسه هرچز یه مع
دوره - تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 17:53
خ وقت بود چیزی ننوشته بودم گفتم بیام ی سر.. میدونی حداقلش اینه ک کسی نمیاد اینجا کسی نمیخونه نوشته هامو.. حرفام پیش خودمه امنه.. میترسم.. چرا میترسم؟ از آدما میترسم.. کسی رو شبیه خودم پبدا نمیکنم دوست داشتم ۴ تا دوست بودیم یا ۳ تا یا ۵ تا و همیشه باهم بودیم.. هرچی میگذره نه تنها اون تصویر دور ترم می...