خیلی وقت بود چیزی ننوشته بودم. میخوام پاینآپل خوبی باشم و دیگه بنویسم
حداقل اینجوری حرفامو یه دور خارج از ذهنمم گفتم. مهم نیس که کسی اینارو میبینه یا نه. مهم نیس. فقط همین که بنویسمشون شاید یکم از باری که دارم به دوش میکشم کم کنه خستم نمیدونم چیکار کنم دیگه که از این حالت خارج شم یه حالت خالی ای دارم. میخندم. شیطنت میکنم. بالا پایین میپرم ولی همشون لحظه ای و گذران درونا خوشحال نیستم. درونا خستم. خالیم. یه وقتا همینجور بی هدف دراز میکشم و ساعتها تو همین حالتم. حس میکنم این حجم از فشار و دعوا باعث شده که یه دایره بکشم و برم بشینم تو دایره هه و فقط خودم باشم و خودم.اوت خیلی وقت نبود. وقتی هم بود حرف خاصی نمیزدیم. یه شب واقعا بهش نیاز داشتم ولی نبود و از اون شب خیلی ناراحتم جای خالیشو خیلی حس میکنم. علاوه بر این اینکه حس میکنم آلیسی ام توی یه سرزمین عجایب دارم خسته میشم. میخوام برم خونم حس تعلق ندارم دلم فقط یه آغوش باز میخواد یه بغل محکم و همین . دلم به شدت یه بغل آرامش بخش میخواد کاش بود. کاش یکی میومد میگفت هی پاینآپل. متوجه شدم خسته ای خودت نیستی. ولی نگران نباش هرچی که هست تموم میشه و خوب میشه و بغلم کنه نمیشه؟
اون خوشحالم کی بود؟
برچسب:
نویسنده: آریا فدایی